تبليغاتX
من غزلم


من غزلم

خونه ی مجازی

 

افسون گل سرخ

هر كجا هستم ، باشم

آسمان مال من است

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت؟

من نمي دانم كه چرا مي گويند

اسب حيوان نجيبي است و كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه ها را بايد شست

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چترها را بايد بست

زير باران بايد رفت

فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت

دوست را ، زير باران بايد ديد

عشق را ، زير باران بايد جست

زير باران بايد بازي كرد

پرده را برداريم

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد

بگذاريم بلوغ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند

بگذاريم غريزه پي بازي برود

كفشها را بكند، و به دنبال فصول از سر گلها بپرد

بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند

چيز بنويسد

به خيابان برود

ساده باشيم

ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت

كار ما نيست شناسايي " راز" گل سرخ

كار ما شايد اين است

كه در" افسون" گل سرخ شناور باشيم

كار ما شايد اين است

كه ميان گل نيلوفر و قرن

پي آواز حقيقت بدويم

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 13:45 توسط غزل| |

جبران خلیل جبرانیک بار به مترسکی گفتم «لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده‌ای؟» گفت «لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی‌شوم.»

دَمی اندیشیدم و گفتم «درست است؛ چون‌که من هم مزة این لذت را چشیده‌ام.»

گفت «فقط کسانی که تن‌شان از کاه پر شده باشد این لذت را می‌شناسند.»

 آنگاه من از پیشِ او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردنِ من.

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

 هنگامی که باز از کنارِ او می‌گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانه می‌سازند.


لینک به منبع / دیباچه
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 13:30 توسط غزل| |

انتوان سنت اگزو پریبسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است .

در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 13:17 توسط غزل| |

ضد حالبعضی از این راههایی که بشه نشون داد چقدر ضد حالید  رو بهتون می گم ، لطفا جدی نگیرید!

 البته من خودم تجربه نکردم ولی بچه های وبلاگ http://ph84tmu.blogfa.com/  ظاهرا از این سرکار گذاشتن و ضد حال بودن چیزایی می دونند . بد نیست شما هم بدونید .

1.روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن.

2.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زودتر راه بیفتند.

3.وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین.

4.وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین.

5.کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید .

6.همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

7.جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین

8.روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین

9.وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین

10.از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه

11.در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین

12.به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین

13.وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین

14.وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین

15.موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 13:0 توسط غزل| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این هم بقیه آدرس های لینک به دنیای گل و گیاه زیبا

 

Acrolophia capensis cc d 1280x1024:

 Adenandra fragrans a 1280x1024:

 Adenandra fragrans b 1280x1024:

 Agathosama lanceolata bud 1280x1024:

 Agathosama lanceolata naked flower 1280x1024:

 Albuca canadensis KRC e 1280x1024:

 Aspalathus augustifolia old flower 1280x1024:

 Aspalathus callosa 1280x1024

: Aspalathus callosa naked flower a 1280x1024:

 Athanasia trifurcata 1280x1024:

 Brunia nodiflora beetle c 1280x1024:

Brunia nodiflora flower head 1280x1024:

 Carpobrotus edulis 1280x1024:

 Cryptadenia grandiflora 1280x1024:

 Cryptadenia grandiflora naked flower 1280x1024:

 Cyphia bulbosa 1280x1024:

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 2:35 توسط غزل| |

 می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

نيست يکدم شکند خواب به چشم کس وليک

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند.

 نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر ليکن خاری

از ره اين سفرم می شکند .

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دريغا به برم می شکند.

دستها می سايم

تا دری بگشايم

بر عبث می پايم

که به در کس آيد

در و ديئار به هم ريخته شان

بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در ، می گويد با خود :

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند.

شعری از زیتااسفندیاری - اردیبهشت ۸۴ -   با مضمون ده یوش 

ده بالا، سمت نور

                      سر پیچ دومی...

                                             ... نه خیلی دور

                                                                ...کمی قبل از بلده

                                                                                              ...نرسیده به کُجور

اول ِ دشت شقایق       سمت راست             خانه ی...               اجدادی ماست

 توی آبادی ما...

 می شه عاشق شد و گفت

 می شه گُل داد  و شکفت 

 توی آبادی ما 

روی یک تکه ی خشت      می شه از عشق نوشت 

 می شه  افسانه    کشید     روی  بوم  سرنوشت

می شه از خشکی گریخت   مثل  بارون شد و ریخت    

 توی آبادی  ما ...                زیراون   درخت  بید           می شه ، نیما رو دید   

 لب چشمه ی بهشت    می شه  با چشم شنید    می شه از سر کتل    بی پروبال پرید 

 می تونی  از  ده  ما   برسی  عرش  خدا

 شب   پرستاره   را     بروی   تا  دل  ماه

 

خانه نیما در یوش
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 1:36 توسط غزل| |

یک مرد روسی در کراسنویارسک سیبری


یک میوه فروش دوره گرد در کابل

کودک هندی در کلکته برای بازی چرخ رانی با چوب آماده می شود

یک گربه ایرانی 12 ساله " پرشن کت " در آلمان مدل یک نقاشی قرار گرفته است

بدون شرح

http://www.bitaraf.com / منبع 
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:45 توسط غزل| |

طرف خیلی صدا و سیماست:

يعني خالی می بنده مثل ترا کتور.

یارو خیلی  بي بي سي پرشنه 

این اصطلاح که چه عرض کنم، این فحش، خیلی کاربرد دارد چون چندین لنترانی را با هم در خود جای می دهد. یعنی طرف خیلی دغل، شارلاتان، وطن فروش، بدبخت، خاک بر سر، بی همه چیز، دو قرانی و عقده ی متحرک است.

 صدا و سیماش کن:

یه جوری بایکوتش کن که انگار اصلاً وجود نداشته.

 تلویزیون داره مثل فیل سریال و فیلم پخش می کند:

يعني بيرون اتفاق هايي افتاده كه نبايد بدوني

 قضیه خیلی بیست و سیه:

قضیه خیلی كشدار و بيخ داره

 یارو خیلی نوکیاست:

از اون خبرچینای دِبشه.

 مثل جنبش سبز می مونه:

دیر مياد و زود مي خواد بره ... شب بخير بچه ها .... هر سبزي كاهو نيست .... زير پات پوست موز سبزه

توجه ! فقط پرتغالي ها نيستند كه بخوان ضرب المثل بسازن ماهم بلتيم

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:10 توسط غزل| |

 زنگ آخر ؛ «غم و غصه تعطیل»

عکس یادگاری

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

 

بحث معلم و شاگردش...

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه

  پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى

 غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

 

فرق درس خوندن دخترا و پسرا

دخترها:

بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند .

عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند.

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از

خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره  تعريف مي كنند.

و اما پسر ها:

 يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره

ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند ، وزنش مي كنند استخاره ميكنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند؛  تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدربعد ميرن استراحت كنند .

حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ  وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارندكه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي..


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 18:40 توسط غزل| |

تیم ملی فوتسال بانوان ایران عصر امروز در دیداری تدارکاتی در سالن فدراسیون هندبال به مصاف تیم اوکراین رفت.





نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 17:34 توسط غزل| |


:قالبساز: :بهاربیست: